کاشکی دره ها ، کوی های شما بودند و راه های سبز ، کوچه های شما . و شما یکدیگر را در تاکستان می جستید و با دامن های آکنده از عطر خاک می آمدید
حرفی از من

چه خوب است نعمت فراموشی ! برای فراموش کردن لحظه از دست دادن یک شانس بزرگ.
لحظه ها در پی هم می گذرند و میان آنها تو فقط می مانی؛لحظه ای با من باش، تا ابد در دل من مهمانی.

منوی من
بیوگرافی من
facebook من

اگر خواستی چیزی بگی ، اینجا هم می شه گفت
لوگوی من
::جزیره من::

آمار وبلاگ من
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
جزیره من

جزیره من ...   یادگار دوران دبیرستان من ... کم لطفیه میهن بلاگ بود که آرشیو این وبلاگ که از مرداد 84 بود رو پاک کرد ... مرداد 84 تابستونی بود که میرفتم اول دبیرستان ... پست قبلی هم که مال مهر 87 بود ( پیش دانشگاهی )

کوشا
متولد یکی از سرسبز ترین روزهای سال
بهار را دوست دارم
چنانکه باران
             شب برفی
شب های زادگاهم ، تهران
             جنگل
 و کسی که شاید در آسمون هاست...

اما اینها چه فایده؟!؟!
تا زمانی که قفل واقعیتی است
که در بر هر گشایشی میبندند
وقلب، عضله ای است
که برای زندگی بس نیست
اما هنوز آن روز را انتظار می کشد
اینچنین باید شود
که قفل افسانه ای باشد و قلب عضله ای برای زندگی کافی...

[+] [ پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
ای کاش

کاشکی دره ها ، کوی های شما بودند و راه های سبز ، کوچه های شما . و شما یکدیگر را در تاکستان می جستید و با دامن های آکنده از عطر خاک می آمدید ...
 اما اینها هنوز میسر نیست ...


[+] [ پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
محبت

محبت را در نقاشی کودکی یافتم که خورشید را سیاه کشیده بود ٬ تا نور زیادش صورت پدرش را نسوزاند ...

[+] [ پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]