حرفی از من
چه خوب است نعمت فراموشی ! برای فراموش کردن لحظه از دست دادن یک شانس بزرگ.
لحظه ها در پی هم می گذرند و میان آنها تو فقط می مانی؛لحظه ای با من باش، تا ابد در دل من مهمانی.
آمار وبلاگ من
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
آدرس جدید وبلاگم:
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
در این هنگام كه دور از خاك وطنم در چنگال این بیماری جانكاه آخرین روزهای
زندگی خود را سپری میكنم، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم
كه در شوم ترین دوران تاریخی وطنش روزگار تیره ای را میگذراند میفرستم.
همانند هر مسلمان معتقدی كه در آستانه مرگ از وجدان پاك و صفای كامل روح
برخوردار است خداوند بزرگ را به شهادت میطلبم، از آن وقت كه صرفا به خاطر
جلوگیری از خونریزی هموطنانم ناچار خاك ایران را ترك كردم آنی از فكر سیه
روزی تدریجی ملتم، و مخصوصا اندوه رقت بارشهادت وطن پرستان با نام و
گمنامی كه سینه های فراخ خود را در مقابل جوخه های آتش جلادان قرار دادند
فارغ نبوده و با تار و پود وجودم این رنجها را احساس كردم... شگفت اتفاقی،
كه در همان لحظاتی كه قلب من از حركت می ایستد، قلوب افسران دلاورارتش من
نیز كه در تكاپوی نجات وطن بودند، پیاپی آماج گلوله های دشمنان ایران قرار
میگیرند و برای اینكه چنین پیوندی جاودان ماند توصیه میكنم كه بعد از نجات
كشورم، كالبدم درگورستان این شهیدان جانباخته وطن، مدفون گردد... من در
این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را كه به آن عشق می ورزم
در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار داده ام. خاطره شالیزارهای كرانه
های دریای خزر، و مرغزارهای دیلم، خاطره قله های پربرف سهند و سبلان
آذربایجان، خاطره كوهستانهای سبز و خرم زاگرس كردستان، و هامونهای عریان
بلوچستان، خاطره اروندرود خوزستان و هیرمند سیستان، خاطره دشت ارژن فارس،
خاطره حاشیه های كویر سوزان خراسان و كرمان، خاطره شهركها و دهستانهای
ساحلی خلیج فارس، خاطره كوچ عشایر دلیر و فداكارو بطور كلی با اندیشه همه
گوشه و كنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن، چشم از جهان فرو
میبندم...
این وصیت نامه محمدرضا پهلوی هست... تو آخرین پست جزیره من نوشم...
نشد جشن 4 سالگی جزیره من رو بگیرم... 24 مرداد ، میشه 4 سالش.
امروز باید از جزیره پرواز کنم و به جای دیگری برم. خاطرات خیلی زیادی با
جزیره داشتم. خوب و بدش مهم نیست.مهم این هست که قشنگه...
سخن آخر:
نگرانم...
نگرانم که نکند روزی محبت ، مردانگی ، جوان مردی ، عشق ، معرفت و ... جای خود را به صفات دیگری بدهند.
خدایش نکند ...
* اگه دوست داشتی بدونی که من کجا میرم ، از طریق آی دیم مطلع بشید ...( منو سمت چپ، قسمت منو من)
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
مرا حرفه ای دیگر نیست
جز آنکه دوستت بدارم
و روزی که از مواهب من بی نیاز شوی
و دیگر نامه های مرا نپذیری
کار و حرفه ام را از دست خواهم داد...
نزار قبانی (شاعر عرب)
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
به خدا قسم نمی دانم به تو چه بگویم.آنچه ما میدانیم، تو نیز میدانی و در چیزی بر تو سبفت نگرفتیم تا ترا از آن آگاه سازیم و با چیزی خلوت نکردیم تا آن را به تو ابلاغ کنیم. آنچه ما دیده و شنیده ایم ، تو نیز دیده و شنیده ای .پس درباره خود از خدا بترس زیرا به خدا قسم تو از کوری بینا نمی شوی و راه ها آشکار است.بدان که بهترین بندگان نزد خداوند پیشوای دادگری است که هدایت شده و راهنما باشد و بدترین مردم نزد خداوند پیشوای ستمگری است که گمراه شده و دیگران بوسیله او ضلالت یافته اند. من از پیامبر خدا شنیده ام که می فرمود :" در روز قیامت پیشوای ستمگر را می آوردند در حالیکه مددکار و عذر خواهی ندارد، او را در آتش دوزخ میاندازند و چنانکه آسیا می چرخد در آتش گردش می کند، آنگاه در قعر دوزخ بازداشت می شود. " من تورا به خدا سوگند می دهم که مبادا پیشوای مقتول این امت باشی....
سلام. این تکه ای از سخنان امام علی (ع) خطاب به عثمان است که بعد از شنیدن حرف هایی که مردم پشت سر عثمان می زدند، به او گفت... کاش بود و امروز این حرف ها را به کسی دیگر که کمی از نام برده ندارد ، می زد ...
یا علی
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
جزیره من ...
یادگار دوران دبیرستان من ... کم لطفیه میهن بلاگ بود که آرشیو این وبلاگ که از مرداد 84 بود رو پاک کرد ... مرداد 84 تابستونی بود که میرفتم اول دبیرستان ... پست قبلی هم که مال مهر 87 بود ( پیش دانشگاهی )
کوشا
متولد یکی از سرسبز ترین روزهای سال
بهار را دوست دارم
چنانکه باران
شب برفی
شب های زادگاهم ، تهران
جنگل
و کسی که شاید در آسمون هاست...
اما اینها چه فایده؟!؟!
تا زمانی که قفل واقعیتی است
که در بر هر گشایشی میبندند
وقلب، عضله ای است
که برای زندگی بس نیست
اما هنوز آن روز را انتظار می کشد
اینچنین باید شود
که قفل افسانه ای باشد و قلب عضله ای برای زندگی کافی...
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
کاشکی دره ها ، کوی های شما بودند و راه های سبز ، کوچه های شما . و شما یکدیگر را در تاکستان می جستید و با دامن های آکنده از عطر خاک می آمدید ...
اما اینها هنوز میسر نیست ...
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
محبت را در نقاشی کودکی یافتم که خورشید را سیاه کشیده بود ٬ تا نور زیادش صورت پدرش را نسوزاند ...

[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
من نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است ٬ کبوتر زیباست ... و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟!؟!
چشم ها را باید شست ٬ جور دیگر باید دید ...

[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
یادمه همه ادعاشون می شد که ته معرفتند ٬ می گفت برو من هوات رو دارم! انقدر از این ها گفتند که خودشون هم خسته شدن! دیگه ادعا هم نمی کنند. می دونند دستشون رو شده.
حداقل می تونند به این بنازند که پر رو نیستند. وگرنه هنوز هم جمله های قدیمی رو داشتند تو گوش ما می خوندند.
به خودم می گم بسه دیگه. انتقاد بسه. به فکر خودت باش.
این ماه رو مثل ماه تولد خودم می دونم. خیلی دوسش دارم. ۲۵ مرداد ٬ قرار بره تو ۴ سال. کامینگ سون !
مواظب خودت باش جزیره من ...
بدرود ...
کوشا ۰۶/۰۵/۸۷
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
کی می رسه؟!؟! کســـــی نمی دونه
میگن باران نتیجه یک هوای ابری است. هر کاری نتیجه ای داره! نتیجه کار و کارهای من کی اتفاق می افته ؟
انتظار کار سختیه. اگر زحمت هم بهش اضافه بشه ٬ سخت تر هم میشه !
قاصد روزهای ابری ٬ داروگ ٬ کی می رسد باران ؟

[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]